پارسا پارسا ، تا این لحظه: 15 سال و 8 ماه و 23 روز سن داره
مهرسامهرسا، تا این لحظه: 13 سال و 4 ماه و 10 روز سن داره

پارسا و مهرسا

هفده ماهگی

1391/4/19 15:16
نویسنده : مامان
267 بازدید
اشتراک گذاری

یک ماه دیگر هم با سرعت گذشت و تو بزرگتر شدی

اینماه من همش در گیر خوردن با تو بودم ،تمام وعده های غذایی رو باید دنبالت میومدم تا بتونم بهت یک قاشق بدهم

شاید الان که داری این مطلب رو میخونی ،یک بشقاب میوه کنا ردستت هست و همه میوه هاشو با لذت خوردی اما الان که هفده ماهت تموم شده برای خوردن یک موز من باید ترفندها بکار ببرم دیدنی!

این روزها یکی از آرزوهای من اینه که تو بنشینی و من به تو ناهار یا شام  بدهم ،کی آرزوی من برآورده خواهد شد،نمیدانم

از پله ها به راحتی بالا میروی اما برای پایین امدن نیاز به کمک داری

یک روز که از فروشگاه برگشتیم وقتی ازت پرسیدم کجا رفته بودیم گفتی:ففو  گا

گفتم چی خریدیم ،گفتی :به به

و این روزها با آرزوهای من و شیرین زبانیهای تو میگذرند

پ.ن:اینجا میخواهیم برویم عروسی و تو ناراحت از اینکه چرا وقت عزیز را برای عکاسی داریم تلف میکنیم!

 بعدا نوشت:یکی از روزهای هجده ماهگیت فهمیدم ،یکی از آرزوهای بابایی هم این هست که سه نفری با هم سر میز بنشینیم و غذا بخوریم ،آخه هر وقت موقع غذا خوردن بیداری دست بابایی رو میگیری و میبریش تو اتاقت !

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (3)

یاس
17 تیر 91 15:51
وااااااااااای عزیزم.درکت میکنم.البته این قصه هنوز هنوزه ادامه داره.حالا حالاها باید دنبالشون بدوییم
سمیه مامان رها
20 تیر 91 14:00
ای جونم پارسای بازیگوش.... چقدر دلواپسیهامون بهم شبیهه.. ارزوی خوردن کامل غذاشون در حالت نشسته !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
خاله سمیرا
27 تیر 91 19:45
پارسا جونم،وقتی غذا دادن مامانو بهت تماشا می کنم ، با خودم می گم،مامان تو پر حوصله ترین و مهربون‌ترین مامان دنیا است...
به مامان و بابای پارسا:فکر نکنید وفتی پارسا از سر میز بلندتون می کنه می خواد اذیتتون کنه،می خواد رژیم بگیرین.مگه نه خاله؟


خاله جونم مامان اگه بیشتر از این رژیم بگیره محو میشه!